پارادوکس دروغ سیزده


سعید افشار : معنای نمادین سیزده بدر هم چیزی نیست جز گذری آئینی از سرزمین وانموده ها به جهان نمودها و تنها سفینه ای که می توان در آن نشست و این سفر جادوئی را به سرانجام رساند دروغی است که در روز سیزده از نهاد آدمی برمی آید و بر دل آدمی می نشیند.

به گزارش خبرگزاری کتاب برتر از استان زنجان؛ اپینمید کرتی می گوید:همه کرتی ها دروغگو هستند. این جمله حیرت انگیز آغاز جدالی بزرگ در عرصه اندیشه انسانی بود. پارادوکس مشهور دروغگو یقین و قطعیت گزاره ها را به حالت تعلیق درآورد و هزاره ها بعد گودل ریاضی دان و منطق دان مشهور اعلام کرد که هیچ دستگاه اصل موضوعی (آکسیوماتیک) را نمی توان آن چنان قالب ریزی کرد که در آن یک بی نهایت وجود نداشته باشد و نهایتا آن که اصل عدم کاملیت گودل در کنار اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و نسبیت انشتین سه راس مثلث برمودائی را ساختند که در درون آن هر چیز یقینی و قطعی به حالت تعلیق درمی آمد و فضای مه آلود ابهام و ایهام بر چشم انداز روشن وضوح و شفافیت چیره می شد سه راسی که همانند حلقه های بورومی علیرغم آن که از داخل هم عبور نمی کردند اما زنجیره غیرقابل انفکاکی را تشکیل می دادند از این منظر پارادوکس دروغگو از جمله پارادوکس های اصیلی بود که از خود ارجاعی گزاره به خویشتن پدید می آمد چرا که برخی دیگر از پارادوکس ها نظیر آشیل و لاکپشت زنون ایلیائی از فقدان پارامترهای کافی و لازم برای حل مسئله به وجود می آمدند اما خود ارجاعی ملاک اصلی تشخیص پارادوکس های اصیل بود اگر همه کرتی ها دروغگو هستند بنابراین اپینمید کرتی هم دروغ می گوید آنگاه لازم می آید که همه کرتی ها راستگو باشند در آن صورت اپینمید کرتی هم راستگو است حالا گفته اپینمید راست است پس باز هم اپینمید دروغگوست و… این دایره تسلسل تغییر از راست به دروغ و بالعکس مجال تفکر را از آدمی ستانده و او را در چرخه گیج کننده راست و دروغ به حالت تعلیق نگاه می دارد از این منظر دروغ سیزده نیز به وضعیتی پارادوکسیکال منجر می شود. دروغ سیزده اگر از زاویه روانشناسی اجتماعی نگریسته شود چیزی نیست جز فرافکنی آرزوها و رویاهای جمعی افراد یک اجتماع دروغی که از هر راستی، راست تر و از هر حقیقتی، حقیقی تر و از هر واقعیتی، واقعی تر می باشد چرا که در تفسیر میتولوژیک نمادها، سیزده توامان پایان و آغاز جهان است. جهانی که از حقیقت آغاز وبه افسانه ختم گشته است، اگر جهان مشهود آدمی، جهان سایه ها و دور شدن از مثل به تعبیر افلاطونی آن باشد بنابراین سیزده نماد جهانی باژگونه است که نهایت همه چیز در آن، وارونه بدایت آغازین است ابدیت و ازلیتی که چیرگی کائوس (آشوب) بر کاسموس (نظم) را در قعر ظلمات هویدا می کند مظهر تولد ومرگی است که همواره تکرار می شود وشبیه چرخه (سامسارا)ی بودا تولد ها و مرگ های بی شمار را رقم می زند. دروغ سیزده به تعبیر دیگری می تواند همان دنیای وارونه ای باشد که (لویس کارول) آلیس را با گذر از آینه به جهان عجایب وغرایب عبور می دهد تا جهانی دیگر گونه را به تجربه بنشیند شاید هم تجربه سیزده همانند تجربه جهان برزخی باشد که در بین دنیای برین و زبرین نقش گذرگاهی را ایفا می کند که همه چیز را به وارونه خود مبدل می سازد تا آماده ورود به جهان دیگری گردد. بدینسان تجربه حقیقت و قطعیت خود به یک شوخی تبدیل می شود معمولا می گویند کدام شوخی است که نصف آ ن جدی نباشد اگر این گفته را ترجمان حال دروغ بکنیم باید بگوئیم کدام دروغی است که نصف آن حقیقت نباشد در واقع دروغ حقیقتی است از دیگر سو همچنان که حقیقت خود دروغی است باژگونه در جهانی وارونه. جهانی که به تعبیر فیلسوفان پست مدرن چیزی نیست جز جهان وانموده ها.

معنای نمادین سیزده بدر هم چیزی نیست جز گذری آئینی از سرزمین وانموده ها به جهان نمودها و تنها سفینه ای که می توان در آن نشست و این سفر جادوئی را به سرانجام رساند دروغی است که در روز سیزده از نهاد آدمی برمی آید و بر دل آدمی می نشیند.   

دروغ:

 دروغی خواهم گفت آنچنان بزرگ که فلک را سقف بشکافد. دروغی آنچنان راست که طرحی نو درافکند، دروغی چنان دروغ که کوهها را به لرزه درآورد و صخره ها را از قله ها فرو ریزد، سیلابها جاری کند و تندباد و طوفان دراندازد، آری دروغی خواهم گفت چون آینه، آب، سبزه، سنگ، رود، ابر، باد و آفتاب که چون برآید، روسیاهی به زمستان ماند و بهار مثل همین سهره بخواند و گل عشوه کند تا باز شود. دروغ خواهم گفت، راه خواهم رفت، نفس خواهم کشید، فریاد خواهم زد، عشق را خواهم بوئید، دوست داشتن را در دست خواهم گرفت، آغوش به آغوش ابر خواهم خفت و این همه را در چشمان تو خواهم جست ای انسان که بزرگترین دروغ انسان هستی دروغ خواهم گفت که فقر تو فضیلت توست، دروغ خواهم شنید که اطاعت تو، شجاعت توست. دروغ خواهم نوشت که اسارت، آزادی است. دروغ خواهم خواند که جنگ، صلح است، برابری افسانه و برادری افسون، دروغی خواهم سرود آنچنان زیبا که هوش از مغز برباید. چونان وردی که از دهان ساحری بر می آید و آتش را گره می زند و هوا را می بندد، دروغی که چون گفته شود زیباترین راست ها را به تعظیم وادارد چون الهه ای از برلیان و زبرجد و یاقوت ، دروغی که گرسنگی را نابود، رنج و ناداری را یاوه و هر چه از بدی و پلشتی و نحوست است به اعماق جهنم پرتاب کند، دروغی که مثل همین دست های تو، چشم های تو، لب های تو، گیسوان تو عین واقعیت و حقیقت باشد، اصلا مثل خود عشق باشد، مثل خود گریه باشد، مثل خنده ای باشد که بر گونه های تو رنگ انار می زند. دروغی خواهم گفت که سنگ ریزه های پیری و ناتوانی و عجز و لابه را لای بقچه های خاطرات بپیچد و از پشت سر به رودخانه های جاری جهان بیندازد در آرزوهای تو لانه کند و بر نورسته ترین سبزه شکفته در کنار زلالترین آب چشمه ساران گره ببندد تا فردا که خورشید بر بلندترین قله های آرزو بوسه می زند و تو از خواب هزاره ها بیدار می شوی، نگوئی که:                                                                              من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم.                                   

سعید افشار    زنجان       12 / 1 / 86