راز بقا…/ وقتی که تئاتر به جان تلویزیون می افتد!


نمایشی این روزها در سالن کوچک تالار پالیز روی صحنه است که پیشنهاد می کنم تا دست خوش تغییراتی نشده دیدن آن را از دست ندهید.

شاید این نمایش با تفکر و نگاهی عمیق اما انتقادی به تلویزیون نگارش و کارگردانی شده است اما بحثی که در این جا مد نظر نگارنده مطلب است برمی گردد به ساختار و فرم این نمایش که مشخصا برآمده از یک تفکر جوان و پویا و انتقادی است به آنچه باید باشد و نیست.

نویسنده یا نویسندگان این نمایش که جمعی از بازیگران این کار را تشکیل می دهند در یک نگاه فرم گونه به هنر نمایش بخشی از تولیدات تلویزیونی را به چلنج دعوت می کنند که البته این هدف اصلی ماجرا نیست چراکه مشخصا این تیم جوان و صاحب ایده به دنبال نقدی اجتماعی و بیان نکاتی شاید تذکرگونه به بخشی از روزگار خود هستند.

تئاتر در این اتفاق مبارک نمایشی، با فرمی فانتزی طور کلید می خورد با این توضیح که به سرعت و هوشمندانه قراردادهایی بین کارگردان و بازیگران این نمایش و البته تماشاگران منعقد می شود که نه تنها تماشاگر را با خود همراه می کند که در بسیاری از لحظات، باور فانتزی حاضرین در سالن با گروه رقاصی می کند.

نمایش رازبقا را از دو منظر می توان تحلیل کرد:

نگاه هوشمندانه گروهی که مشخصا از کنارهم بودن در این نمایش لذت می برند؛ پس پارتنرهای درستی از یکدیگر در قاب این نمایش هستند چراکه آن ها خوب می دانند؛ در قاب است که دیده می شوند نه در جزء، پس هریک مکمل یکدیگر در طراحی ذهنی و تفکر کارگردانی هستند که به دنبال یک فرم نمایشی از متریالی به عنوان بازیگر است. می توان حدس زد که کارگردان و طراح خللاق این نمایش از تمام دارایی های این کار پر بازیگر نه تنها در فیزیک که در ایده پردازی و فانتزی سازی سود برده است. او بسیار نگاه موشکافانه ای به اطرافش داشته است طوری که هرگز به سمت رئالیته مورد نیاز نرفته و فرم و ساختار فانتزی کارش را حتی در لحظاتی که قرار است نمایشی از زندگی در قاب تلویزیون دیده شود خالی نکرده است.

شاید رازی از بقا در آنچه این تیم به نمایش گذاشته اند یافت نمی شود اما رازی برای بهتر نگاه کردن و بیشتر عمیق شدن و فهمیدن در زندگی اطراف، به سرعت در جان و روح تماشاگر ریشه می افکند عمقی که شاید در زمان دیدن نمایش قابل حس نباشد اما با گذشت زمان تماشاگرش را به تفکر وا می دارد.

البته نمایش گاهی از ریتم تعریف شده اش برای تماشاگر خارج می شود و تماشاگری را که خودش به زندگی ریتمیک در این نمایش دعوت کرده، می رود تا کمی کلافه کند. به رغم چیدمان درست تغییرات صحنه برخی از لحظات نمایش خسته کننده می شود اما اگر تو تماشاگر پای ثابت تئاتر باشی دل به لحظه لحظه این نمایش خواهی داد.

تمام دارایی های این نمایش بازیگرها، یه کف دست افکت و یک تفکر سرحال شوخ طبع و عمیق است اما نمی توان عبور کرد از تفکری که اولین نویسنده این اثر در ذهن جاری کرده است. این نمایش می تواند هر روز پخته تر شود و حتی می تواند مدت ها روی صحنه بماند و با تغییراتی اندک و به روز شدن باکره‌گی‌اش را از دست ندهد به شرط آنکه این تیم مستعد و خلاق کنار هم باشند و با تمرین بسیار لحظات سخت تمرین این نمایش را به جان بخرند.

کار به عنوان یک اثر جوان، پر از حرف و البته در خدمت تماشاگر یک نقد اجتماعی صرف پر از لحظات شیرین و ماندگار است. مشخص است که گروه با دست باز به سمت خطوط قرمز حرکت کرده اند اما هرگز از آن عدول نکرده اند پس می توان امیدوار شد که هنوز هنر تئاتر زبانی گویا و پویاتر نسبت به نمونه های مشابه در نقد و طرح مسائل مختلف است.

نویسندگان این اثر: على نورانى، سهیل کرمیار، امیر نجفى و تمامى بازیگران، طراح و کارگردان: صالح علوى زاده هستند.

 

بازیگران این نمایش عبارتند از: آذین آرمون، مهدى آذربخش، امیر آینه، کیمیا الوانى، على پسیان، مصطفى پوریوسف، على چاقوچى، سام دادخواه، رضا دشتکى، شایان دیلمقانى، پگاه زارعیان، امید سلیمى، تارا صلاحى، فاطمه عباسى، محمد عبدالوند، فرزین فولاد پنجه، دنا فیروزیا، آرمیتا قبادى، مریم قاسمى، هدیه کازرونى، محمد گل محمدى، پانیذ محمدى، کیوان محمدى، پویان محمودى، هومن مردیها، على میرى، بنیامین میلان، سمیرا نجارى، عرفان نظریان پور، نریمان نیک نژاد.